نکته: مفهوم ایثار

مفهوم ایثار

اریک فروم

 معمول‌‌ترین اشتباه مردم این است که نثار کردن را با «ترک» چیزها، محروم شدن و قربانی‌گشتن یکی می‌دانند. کسانی که هنوز منش‌های آنان به اندازه کافی رشد نیافته و از مرحله‌ی گرفتن، سود بردن و اندوختن فراتر نرفته‌اند ... مردمی که جهت‌گیری اصلی آنان بارور نیست، احساس می‌کنند که نثار کردن فقر می‌آورد ... به عکس، عده‌ای آن را نوعی فضیلت به معنی فداکاری می‌دانند. اینان فکر می‌کنند که درست به همان دلیل که نثار کردن عملی دشوار و ناگوار جلوه می‌کند، انسان باید نثار کند و ببخشد ] «والد»[.

فضیلت نثار کردن برای آنان در همان قبول فداکاری تجلی می‌کند...

برای کسی که دارای منشی بارور و سازنده است] «بالغ»[، نثار کردن مفهوم کاملاً متفاوتی دارد.  نثار کردن برترین مظهر قدرت آدمی است. در حین نثار‌کردن است که من قدرت خود، ثروت خود و توانایی خود را تجربه می‌کنم. تجربه‌ی نیروی حیاتی و قدرت درونی، که بدین وسیله به حد اعلای خود می‌رسد، مرا غرق در شادی می‌کند. من خود را لبریز، فیاض، زنده، و در نتیجه شاد احساس می‌کنم. نثار کردن از دریافت کردن شیرین‌تر است، نه به سبب اینکه ما به محرومیتی تن در می‌دهیم، بلکه به این دلیل که شخص در عمل نثار کردن، زنده بودن خود را احساس می‌کند.

چه کسی مسئول است؟

چه کسی مسئول است؟

 زندگی ما یک بازی قمار، یک بد اقبالی یا نتیجه کوتاهی‌های پدر و مادر، همسر یا رییسمان نیست. این واقعیت، هم خبری خوب و هم یک خبر بد را در بر دارد. خبر بد این که ما به تنهایی مسؤول شرایط زندگی‌مان هستیم. خبر بسیار خوب این که ما و فقط ما قدرت تغییر زندگی‌مان را داریم و در هر لحظه می‌توانیم این انتخاب را داشته باشیم که چنین کنیم.

به راستی انجام این کار، بسیار ساده است. اگر می‌خواهیم زندگی‌مان متفاوت باشد، فقط کافی‌ست که انتخاب‌های متفاوتی داشته باشیم. بسیاری از ما بنا بر عادت، راحت‌طلبی، ترس یا تنبلی به همان انتخاب‌های پیشین ادامه می‌دهیم و آنگاه شگفت‌زده می‌شویم که چرا نتایج متفاوتی به دست نمی‌آوریم. در حقیقت، چنان سرگرم تلاش برای گذران زندگی هستیم که حتی نمی‌فهمیم انتخاب‌ها و فعالیت‌هایمان ترجمان امیدها و رویاهای ما نیستند. ما بیش از حد گرفتار «انجام رساندن» زندگی روزانه هستیم و در نتیجه به آسان‌ترین، عادی‌ترین و هموارترین شیوه یا راه تن در می‌دهیم؛ حتی اگر چنین مسیری ما را به جایی که واقعاً نمی‌خواهیم برساند. بسیاری از ما بدون آگاهی و ابزارهایی که برای تغییر مسیر زندگی‌مان نیاز داریم، هر روز را افتان و خیزان و در حد امکان خود به شب می‌رسانیم. سپس وقتی بیدار می‌شویم و درمی‌یابیم که پس از سالها کار کردن در جهت همان اهداف و آرزوها هنوز به جایگاه مورد نظر در زندگی نرسیده‌ایم، یکه می‌خوریم.

بسیاری از ما ارتباط میان انتخاب‌ها، کارها و نتایج حاصل از آنها را نمی‌بینیم. ما به جای پذیرش مسؤولیت درباره وضعیت کنونی کارها و روابطمان، در سرزنش دیگران استاد می‌شویم و هنگامی که زندگی ما آنچه انتظار داشتیم نشد، وانمود می‌کنیم که هر کمبودی تقصیر دیگران است. شاید حتی به جای نگریستن به انتخاب‌هایی که به درستی ما را به جایگاه امروزمان رسانده‌اند، انگشت سرزنش خود را به سوی دیگران نشانه رویم. ما بدون آوردن آگاهی هشیارانه به انتخاب‌هایمان نمی‌توانیم در جهت بهبود شرایط گام برداریم و فقط به تکرار الگوهای گذشته خود می‌پردازیم.

  بخشی از کتاب سوال‌های درست، نوشته دبی فورد