چشم که می گشایم روبرویم تو را می بینم
که صداقت را برای من تکرار کردی
و من
آخرین ذره های نا امیدی ام به انسانیت را به دستان نوازشگر نسیم می سپارم
آخرین مزه های تلخ خاطره های رنگین را به دست آبهای روان می سپارم
... اکنون و اینجا
امید دارم که انسانیت زنده است و کسی هست که دشواری وظیفه را از یاد نبرده باشد و حرمت انسان را پاس بدارد.
می دانم که تو هستی
علی ح
پی نوشت هایی از بهاره و الهام: