زوربای یونانی

پنج شنبه آخر سال به بهانه خداحافظی٬ به اتفاق همکاران کارخانه دور هم جمع شده و هدایای مربوط به همکاران شایسته رو هم به اتفاق مدیر عامل اهدا کردیم.

صبح فردای اون روز که در واقع روز آخر کار من در کارخانه هم بود به اتفاق یکی از دوستان به توچال رفتیم.

توی راه  دستهام رو باز کردم و از ته دل فراغ ذهن و خاطر رو پس از شش ماه کار پر تنش تجربه کردم و فریاد برآوردم که  حالا من هم جزو بندگان آزاد خدا روی خاکم.

دیشب برای چندمین بار خواب دیدم که با حرکات ساده و راحت دستهام می تونم به آسونی از زمین جدا شم و توی هوا پرواز کنم.

چند روزه در حال مطالعه کتاب  کازانتزاکیس هستم٬ زوربای یونانی

زوربا٬ شیرمردی آزاد از بندگان خدا-شیطان که مستانه و رندانه معنای هستی رو با لذت بردن از تمام نعامتش از زن٬ شراب٬ رقص و آواز تجربه می کنه. او می گه:

"علت این همه آشفتگی کار دنیا این است که هیچ کاری به طور کامل و درست انجام نمی گیرد، همه کارها سرهم بندی می شود."

کازانتزاکیس با این جمله  نشان می دهد که زوربا چقدر به کار اهمیت می دهد. زوربا از معدود آدم هایی است که به هر کاری بپردازد آن را کامل انجام می دهد. وی شخصیتی است که در مدت زمانی که با ارباب خود است او را شیفته رفتار و عمل خویش ساخته و در مدت عمر 60 و اندی ساله خود همچنان با حیرتی عجیب به ستاره ای در آسمان و به گلی نوشکفته می نگرد، گویی آن را برای اولین بار است که می بیند؛ همچون کودکی که همه دیدنی های دنیا برای او تازگی دارد...هیچ چیز برای زوربا عادت نمی شود؛ او به هرچیز با حیرت می نگرد.

اشو عارف شوریده هندی شخصیت مطلوبش رو  تحت عنوان زوربای بودایی معرفی میکنه٬ انسانی که به خوبی پارادوکس عقل و جان  رو در طول زندگی با خودش حمل می کنه از لذات زندگی بهره منده و با معنویتش مانوس

سقزک

دو روز در روستای سرآسیاب کردوان از توابع گرمسار مهمان عباس آقا بودم٬ داییش خاطره ای رو به نقل از عمه ی پدربزرگش تعریف می کرد که مربوط می شد به زمان راه اندازی خطوط راه آهن تهران به مشهد در دوره رضاشاه.

عمه خانم (خدابیامرز)٬ حدود ۲۰ سال پیش در ۹۰ سالگی این خاطرات رو -که بر می گرده به نوجوونیش- اینگونه تعریف کرده بود:

اون زمون که ما برای چرای گوسفندها به صحرا می رفتیم با همسن و سالامون سر یک چیزایی به اسم سقزک (ظاهرا این نام از سقز به معنی آدامس میاد) دعوا می کردیم. حالا سقزک چیه؟ ما فکر می کردیم اینا یه سری خوردنی هایی است که روی ریل های آهن در میاد٬ در واقع یه چیزی بود که به ریل های آهن می چسبید و ما می رفتیم اون رو می کندیم و می خوردیم و چه دعوایی هم سرش می کردیم. بعد از مدتی فهمیدیم که این سقزک چیزی نیست جز مدفوع مسافرین قطار که از زیر واگن ها بر روی سطح ریل ها ریخته می شه و در اثر خشک شدن به کناره های ریل می چسبیده. 

اینجا و اکنون

از ابتدای سال جاری کارم رو از پاکدشت به خیابان دولت در تهران تغییر مکان دادم. اینجا صدای خوش پرنده های نغمه خون رو هر لحظه کنار گوشم می شنوم. همکارم مهیار٬ نکته ی جالبی رو بهم گفت که ظاهرا "اکهارت تله" توی یکی از سخنرانیهاش می گه:

هیچ می دونید پرنده ها با هر چهچه شون چه می گن؟

میگن:

here and now

here and now

here and now

اینجا و اکنون

اینجا و اکنون

اینجا و اکنون