زوربای یونانی
صبح فردای اون روز که در واقع روز آخر کار من در کارخانه هم بود به اتفاق یکی از دوستان به توچال رفتیم.
توی راه دستهام رو باز کردم و از ته دل فراغ ذهن و خاطر رو پس از شش ماه کار پر تنش تجربه کردم و فریاد برآوردم که حالا من هم جزو بندگان آزاد خدا روی خاکم.
دیشب برای چندمین بار خواب دیدم که با حرکات ساده و راحت دستهام می تونم به آسونی از زمین جدا شم و توی هوا پرواز کنم.
چند روزه در حال مطالعه کتاب کازانتزاکیس هستم٬ زوربای یونانی
زوربا٬ شیرمردی آزاد از بندگان خدا-شیطان که مستانه و رندانه معنای هستی رو با لذت بردن از تمام نعامتش از زن٬ شراب٬ رقص و آواز تجربه می کنه. او می گه:
"علت این همه آشفتگی کار دنیا این است که هیچ کاری به طور کامل و درست انجام نمی گیرد، همه کارها سرهم بندی می شود."
کازانتزاکیس با این جمله نشان می دهد که زوربا چقدر به کار اهمیت می دهد. زوربا از معدود آدم هایی است که به هر کاری بپردازد آن را کامل انجام می دهد. وی شخصیتی است که در مدت زمانی که با ارباب خود است او را شیفته رفتار و عمل خویش ساخته و در مدت عمر 60 و اندی ساله خود همچنان با حیرتی عجیب به ستاره ای در آسمان و به گلی نوشکفته می نگرد، گویی آن را برای اولین بار است که می بیند؛ همچون کودکی که همه دیدنی های دنیا برای او تازگی دارد...هیچ چیز برای زوربا عادت نمی شود؛ او به هرچیز با حیرت می نگرد.
اشو عارف شوریده هندی شخصیت مطلوبش رو تحت عنوان زوربای بودایی معرفی میکنه٬ انسانی که به خوبی پارادوکس عقل و جان رو در طول زندگی با خودش حمل می کنه از لذات زندگی بهره منده و با معنویتش مانوس

حرف هایی برای گفتن