هنوز یک ماه از آغاز کارم در شغل جدید (کارخانه تولیدی) نگذشته بود.
کارگران بیش از یکسال بود که کفش و لباس کار نو دریافت نکرده بودند. کارخانه هم طبق معمول به دلیل مسائل و مشکلات مالی و یا مدیریتی خرید لباس و کفش رو به تعویق انداخته بود.
بعد از پیجویی های مکرر کفش و لباسها رسید. منتها خیلی از بچه ها بعد از تحویل گرفتن البسه نو هنوز هم لباس های درب و داغون قدیمی رو به تن داشتند.
این هم مسئله ای بود که تا حالا لباس نداشتند و حالا هم که دارند نمی پوشند. مدیریت قبلی درخواست برخورد جدی رو با این مسئله داشت٬ اما من ترجیح می دادم راهی پیدا کنم که به خاطر همچین مسئله ای با کارکنان به مقابله نیافتم. پیشنهاد مدیریت طبق سنتهای رایج (مدیریت سرهنگی) استفاده از ابزارهای تهدیدی و توبیخی بود که من موافق آن نبودم ولی نکته جالب توجه برای من این بود که چند نفر از کارگران کارخونه که اتفاقا خودشان هم لباس جدید رو هنوز نپوشیده بودند همین پیشنهاد رو دادند که
آقا تهدید کن
یک آگهی تنظیم و توی اون از همه کارکنان درخواست کردم که تا موعد مقرر لباس های جدیدشون رو به تن کنند. نتیجه هم با کمی صبر و حوصله راضی کننده بود.
ماها خیلی از وقتها قبل از اینکه روش های مسالمت آمیز و انسانی رو بکار بگیریم از زور استفاده می کنیم. البته این هم از ویژگی های فرهنگی ماست که مهندس بازرگان از اون به "فرهنگ زود و زور" یاد می کرد. یعنی ما تمایل داریم همه چیز رو زود بدست بیاریم حتی به زور.