تلاش

شعری از محمد مصدق:

هرگز،

از تلاش برای "به زیستن"

باز نمی ایستم

زندگی را اَرج می نهم تا دمِ بی بازدم!

 از کار افتاده نیستم

تا دستهای مُلتمسم به کار اُفتد

 زندگی جریان دارد

و من مجریِ این جریانم.

چون ریزه های آب

دلِ سنگ را می تراشم

تا "جاری شدن" را تجربه کنم

در من احساسِ عمیقِ "بودن" فواره می زند

پس هستم!

 جاری در نفسهایم،

گامهایم،

اندیشه ام

جاری در بسترِ کمال

 

در دلتای یأس،

پایان نمی پذیرم

که "جنبش" نمادِ زندگی ست

و پرچمِ پایان،

نمودِ نقطه آغاز

ـ در این مدارِ بی سکون!

http://www.bloogh.blogfa.com/post-13.aspx

سوال: جملات آموزنده

سلام

داشتم به این فکر میکردم که این همه نوشتار و پیام و جملات آموزنده که اخیرا از کانال رسانه های مختلف در حال رد و بدل هست چه تاثیری می تونه داشته باشه؟

آیا اصلا تاثیری داره؟

نظر شما چیه؟

جمله: تجلی حق

تجلی حق گاه به گاه آید٬ لیکن بر دل آگاه آید.

خواجه عبدالله انصاری

بازی و بازیگر

به جای "بازی-بازی"، بازی کنیم و بازیگر زندگی خود باشیم

بازی کنیم تا یاد بگیریم

       تا برنده بودن را تجربه کنیم

             بُردی نه به بهای باخت دیگران

              بلکه همراه با دیگران

       بردی توأم با "رعایت انسان"

                                               بردی به گونۀ: "برنده-برنده-برنده-برنده"

 علی حکم آبادی

دعوت به آشنایی و همکاری

سلام

از دوستانی که در زمینه ساخت فلش و کارهای مالتی مدیا تخصص دارند٬ برای تهیه یکسری کتاب الکترونیک یه صورت مالتی مدیا دعوت به همکاری می شود.

لطفا با شماره همراه زیر ارتباط بگیرید و چنانچه رزومه و نمونه کار قابل ارسالی داشته باشید نیز به آدرس ایمیل زیر ارسال کنید. ممنونم از شما

علی حکم آبادی

hokmabadi_a@yahoo.com

09125347941

انتقاد پذیری ما ایرانی ها

چندی پیش ضرب المثل شوخ طبعانه ای٬ که در زیر آمده٬ برای اعضاء گروه ارسال کردم که تکه انتقادی به فرهنگ ما ایرانی ها وارد می کرد. جواب یکی از اعضاء در پی این مطلب بسیار جالب بود. این دوست عزیز بعد از گلایه از ارسال این مطلب گفتند:

"پیامبر گرامی اسلام قریب به این مضمون می فرمایند: اگر علم در ثریا باشد مردانی از فارس بدان دست خواهند یافت. "

البته این واکنش ها در بسیاری از ما ایرانی ها وجود داره. نوعی افتخار و غرور ناشی از هویت ملی/مذهبی و یا خیلی از جلوه های دیگر هویت که جوامع سنتی رو در وهم و رویای فتوحات و افتخارات گذشته میخ کوب می کند و هر گونه روزنه و راه یادگیری و تغییر را با دلبستگی و وابستگی به این خیالات بر خود می بندیم.

محمدعلی جمالزاده به درستی در کتاب خلقیات ما ایرانیان٬ این سوء اخلاقیات ما رو به سیر و پیاز تعبیر میکند و می گوید کسانی که آنها را مصرف می کنند٬ خود متوجه بوی نامطبوع آنها نمی شوند.

در مکتوبی دیگر از قول محمود سریع اقلم:

"علی‌رغم ضریب هوش بالای ایرانی‌ها در سطح جهانی، بسیاری عمدتاً با غریزه و مشتقات آن زندگی می‌کنند: عصبانیت، هیجان، لج‌بازی، حسد، تخریب دیگران و جلوگیری از رشد آنها. "وقت قابل توجهی را صرف سر درآوردن از امور خصوصی و غیر خصوصی دیگران می‌کنیم...  با نقد و انتقاد به عنوان استوانه‌های فرهنگ و تمدن‌سازی بسیار مشکل داریم، برای کسانی که سؤال نمی‌کنند، فکری ندارند، با آداب مدح گفتن آشنایی دارند و پیوسته ارادت می‌ورزند، جایگاه ویژه‌ای قائل هستیم. بسیار از مدح دیگران لذت می‌بریم و نه ابواب، بلکه دروازه‌ها را برای اعطای فرصت و امکانات به آنها می‌گشائیم."

ضرب المثل بزرگ ژاپني

اگه يكي بتونه انجام بده، تو هم ميتوني اون و انجام بدي

اگه هيچ كس نتونه انجام بده، تو بايد اون و انجام بدي

اين نسخه ايرانيه:

اگه يكي بتونه اون و انجام بده بزار انجام بده. اگه هيچكس نتونه انجام بده، چرا وقتمون رو واسش تلف كنيم

 پی نوشت علی:

                       حقیقت نیازمند نقد است نه ستایش-   نیچه

پی نوشت فائزه:

فکر می کنم ما ایرانی ها روی روحیه انتقاد پذیری مون بسیار نیاز به کار داریم!

پیامبر هم انتقاد پذیر بودند و از شنيدن مداحي و چاپلوسي بيزار بود.
پیامبر گرامی اسلام در توصیف بندگان شایسته خداوند می فرماید: «...و تفکر فی عیوبه واصلحها» در عیوب خویش بیندیشد و به اصلاح آن ها بپردازد.
همچنین از قول امام صادق(ع) است که می فرماید: «احبّ اخوانی من اهدی الیّ عیوبی» محبوب ترین برادران من کسی است که عیب های مرا به من هدیه کند!

فکر می کنم تعریف و تمجید در کنار درک انتقاد از روند کاریِ اشتباه ِکه معنای واقعی خودش رو پیدا میکنه!

پی نوشت آقا مسعود:

مرحوم مهندس بازرگان هم در اين زمينه سخن هاي شنيدني دارند. او بيشتر بر روحيه فرار كردن ما از زير كار و ارزش ننهادن به جوهره كار تكيه دارد. اما آنچه در
اين زمانه مولفه مسلط بر همه اين خلقيات شده تملق و مداحي است در حالي
كه هر چه بيشتر اين روحيه در جامعه شكل مي گيرد و گسترده تر مي شود از
مدنيت جامعه ما كاسته مي شود: فرعون از وفور مدح ها فرعون شد ...

ادامه نوشته

پدر

بعد از نهار دراز کشیده بود تا کمی استراحت کنه٬ به اندام و آناتومی بدنش نگاه می کردم.

چه شباهت جالبیه بین بدن من و او٬ دور سفره نشسته بودیم٬ جا تنگ بود و با او که مدت زیادی ازش دور بودم تنگ هم٬ زانو به زانو نشسته بودیم و من غرق در حس غریبی که  "در کنار پدر بودن" به من می داد.

بعضی از صفات من مثل کمال گرایی و خلاقیتم به اون رفته. بچه که بودم همیشه کنار دست بابا می ایستادم و توی کارهای نو و بدیعی که می کرد کمکش می کردم. اون مشغول بود و در حین کار همیشه برای من صحبت می کرد. بهترین معلم من بود و هست. چون با عشق به من آموزش می داد و با حوصله ساعت ها برام حرف می زد و من هنوز هم بسیاری از اون روایات و توصیه هاش رو توی گوشم دارم.

مرسی که هنوز هم با همون حوصله برای نوه هات انرژی می ذاری. حتی بیشتر از پدر و مادرشون.

اینچنین میراثدارم

من چه سرشارم از آن ذوقت که با من بخش می کردی

از آن روحت٬

که سهمم را به من بخشیدی

آن گهرهای فروزان را به من دادی

چه خوش دادی  همه ی ارث گرانبارت

صفایت را

با کلامت٬ با نفسهای مدامت.

منتظر

شنیده ام بعدٍ از دست دادن چیز با ارزشی تازه قدر از دست دادن اون و می فهمی

و به واسطه این آگاهیه که مشتاق بدست آوردن دوباره میشی

پس چگونه است که منتظران چون تویی رو ندیده اند و این گونه مشتاق دیدار تو اند؟

آیا شود که منتظر تو باشیم؟

یارا یارا گاهی دل ما را به چراغ نگاهی روشن کن

                                        چشم تار دل را چو مسيحا به دمیدن آهی روشن کن

پری خان

با او و همسرش به پارک جمشیدیه رفته بودیم. می خندید و خوشحال بود. می خواست که چند عکس یادگاری بگیره و برای خانواده اش ببره٬ به عنوان خاطراه ای از ایران.

دفعه اولی که به تهران اومد درد کمتری بابت بیماری سرطانش داشت و حال و احوال عمومی اش بهتر بود. این همه راه از کردستان عراق تا تهران اومده بود تا شیمی درمانی بشه. می گفت امکانات پزشکی ایران بهتره. سرحال و سرزنده بود و برای من فرصت غنیمتی برای یادگیری.

به خودم که فکر میکردم میدیدم با یک سرما خوردگی چنان روحیه ام خراب میشه که حوصله و تحمل ام به شدت افت می کنه و این زن یا بهتر بگم شیرزن خم به ابرو نمی آورد.

درمان دور اول بیش از یکماه طول کشید.

چند ماه پیش به اتفاق خواهرزاده اش برای دور دوم شیمی درمانی به ایران اومد. درد امونش رو بریده بود و بریده بریده می خندید. ولی می خندید. زود خسته می شد و باید استراحت می کرد.

چند روزی پیش من بودن و چند روزی به خونه یکی از دوستان قدیمیش رفتند. وقتی می نشست به صحبت آدم لذت می برد چقدر ساده و بی ریا حرفاش رو می زد. برای من یک دست پارچه کردی زیبا و رنگارنگ آورده بود. 

پری خان مادر پنج فرزند بود٬ مروان برادرش دیشب زنگ زد و گفت که پری خان راحت شد.

و من برای چند ساعت خاطرات و یادها و یادگاری هاش رو مرور کردم و خدا رو شکر کردم که

اشک و خستگی و خواب٬ چه ماهرانه غم از دست دادن عزیزی رو در وجود ما ته نشین می کنند.