شعر: دنیا همه هیچ

دنیا همه هیچ و خلق عالم همه هیچ

ای هیچ برای هیچ بر هیچ مپیچ

دانی که ز آدمی چه ماند پس مرگ

لطف است و محبت است و باقی همه هیچ

 

این شعر رو جمعه گذشته از مهندس حیدری که مهمان ایشان بودیم در فشم٬ شنیدم.

حرف دل: مهر آدمیان

الهی!

دیشب دانستم که:

آن زمان که مهر آدم یا آدمیانی بر دل دارم ٬

بار هیچ غمی بر دلم سنگینی نمی کند.

شعر: در بگشاییم

به تماشا سوگند و به آغاز کلام
و به پرواز کبوتر از ذهن
 واژه اي در قفس است.
من به آنان گفتم:آفتابي لب درگاه شماست
که اگر در بگشاييد به رفتار شما مي تابد
سنگ آرايش کوهستان نيست
همچناني که فلز، زيوري نيست به اندام کلنگ
در کف دست زمين گوهر نا پيدايي است
که رسولان همه از تابش آن خيره شدند
پي گوهر باشيد لحظه ها رابه چرا گاه رسالت ببريم

سهراب سپهري