الگوهای ذهنی در آموزش و پرورش

جلسه ماهانه دبیران پرورشی است:

خانم و ها و آقایون یکی یکی وارد اتاق می شوند. بعد از اشنایی اعضا با هم صحبت به سمت مسائل انضباطی و ارزیابی مهارت جویان قل می خورد.

اینجا یک انجمن خیریه است که هدفش توانمندسازی دختران است، امید می رود که این موسسه خیریه فارغ از ساختار رسمی و الگوهای سنتی آموزش و پروش فضایی خلاق برای یادگیری مهارتجویان فراهم آورد (که به نظر من می تواند).

اما از میان گپ و گفت ها آنچه که رخ می نماید رد پای الگوهای وفادار به دوران مدرنیته و نظم و انظباط تحمیلی برای کنترل فضای آموزشی است:

- تاکید بیش از حد بر روی نظم و انضباط

- تمایل به ارزیابی مهارت و نمره دهی به مهارت جویان حتی در دوره های پرورشی

پیشنهاد دادم که در ابتدای جلسه آینده بخشهایی از فیلم انجمن شاعران مرده رو با هدف به چالش کشیدن الگوهای فکری در باب نظام و سبک و سیاق آموزشی ببینیم و در موردش کمی صحبت کنیم، چون باور دارم که نظام آموزشی ناکارآمد تنها پس از تغییر الگوهای ذهنی ما تغییر میکنه.

تجربه کتاب: یادگیری ترکیبی

وقتی ازشون درخواست کردم که تجربه و یادگیریشون از کتاب جاناتان مرغ دریایی رو به شکل انشاء و یا نقاشی به من تحویل دهند تنها اون بود که روی برگه اش نوشته بود مهشید و همین.

و بعدش توضیح داد که نمی تونه جیزی بنویسه.

جلسه قبل یک پروسه تجسم خلاق رو برای بچه ها اجرا کردم و در انتهای پروسه ازشون خواستم به این سوال ها فکر کنند:

می خواهید در آینده چه کاره شوید؟

می خواهید چه اثری از شما به جا بماند؟

می خواهید چگونه از شما یاد شود؟

مهشید شگفت زده عین کسی که کشف مهمی کرده چشم هاش رو باز کرد و با اشتیاق فراوان می خواست افکارش رو با بقیه در میان بگذاره.

ازش خواستم که بنویسه:

"خیلی آروم شدم

من یک نقاش بزرگ می خوام باشم

توی آینده ام خداوند انقدر پول بهم بدهد البته با زحمت و تلاش خودم که دستم به دهن خودم برسد

واسه بچه های دیگه ای که توانایی یادگرفتن ندارن کمک کنم. زبانم در حد خودم خوب باشد. بهترین دختر دنیا فرض ام کنن، مخصوصا مادرم.

یک دختر شاد و نشاط و مهربان باشم."

برای من هم تجربه جالبی بود، تاکید مجددی به روش یادگیری ترکیبی ( استفاده از روشهای مختلف آموزشی)

منحصر به فرد بودن آدمها و تفاوت سبک های یادگیری اونها است که باعث میشه هر کسی به شیوه و سبک خاصی یاد بگیره.