دو روز در روستای سرآسیاب کردوان از توابع گرمسار مهمان عباس آقا بودم٬ داییش خاطره ای رو به نقل از عمه ی پدربزرگش تعریف می کرد که مربوط می شد به زمان راه اندازی خطوط راه آهن تهران به مشهد در دوره رضاشاه.

عمه خانم (خدابیامرز)٬ حدود ۲۰ سال پیش در ۹۰ سالگی این خاطرات رو -که بر می گرده به نوجوونیش- اینگونه تعریف کرده بود:

اون زمون که ما برای چرای گوسفندها به صحرا می رفتیم با همسن و سالامون سر یک چیزایی به اسم سقزک (ظاهرا این نام از سقز به معنی آدامس میاد) دعوا می کردیم. حالا سقزک چیه؟ ما فکر می کردیم اینا یه سری خوردنی هایی است که روی ریل های آهن در میاد٬ در واقع یه چیزی بود که به ریل های آهن می چسبید و ما می رفتیم اون رو می کندیم و می خوردیم و چه دعوایی هم سرش می کردیم. بعد از مدتی فهمیدیم که این سقزک چیزی نیست جز مدفوع مسافرین قطار که از زیر واگن ها بر روی سطح ریل ها ریخته می شه و در اثر خشک شدن به کناره های ریل می چسبیده.