از الهام:

"همين‌ها هستند!

مانند دوستی که همیشه هنگام دست دادن خداحافظی، آن لحظه‌ی پیش از رها کردن دست، با نوک انگشت‌هاش به دست‌هایت یک فشار کوچک می‌دهد!
مانند آن راننده تاکسی‌ای که حتی اگر در خودروش را سفت ببندی بلند می گوید: روز خوبی داشته باشی.
آدم‌هایی که توی اتوبوس هنگامی که تصادفی چشم در چشمشان می‌شوی، دستپاچه رو بر نمی‌گردانند، لبخند می‌زنند و هنوز نگاهت می‌کنند.
آدم‌هایی که حواس‌شان به بچه‌های خسته‌ی توی مترو هست، بهشان جا می‌دهند، گاهی در آغوش می‌گیرندنشان.
دوست‌هایی که بدون مناسبت پیشکشی می‌خرند، گاهی می‌گویند این شال پشت ویترین انگار مال تو بود. یا گاهی دفترِ یادداشتی، نشان کتابی، پیکسلی.
آدم‌هایی که از سر چهارراه نرگس نوبرانه می خرند و با گل می روند خانه.
آدم‌های پيامك‌های آخر شب، که یادشان نمی رود گاهی پیش از خواب، به دوستان‌شان یادآوری کنند که چه گرامی‌ند، آدم‌های پيامك‌های پُر مهر بی‌بهانه، گرچه با آن ها بدخلقی و ناشکیبایی کرده باشی.
آدم‌هایی که هر چند وقت یک بار ایمیل پرمحبتی می زنند که انگار تو را می خوانم و بعد از هر یادداشت غمگین خط‌هایی می نویسند که یعنی هستند کسانی که اندوه هیچ کس را تاب نمی آوردند.
آدم‌هایی که حواسشان به گربه ها هست، به پرنده ها هست.
آدم‌هایی که اگر در کلاس تازه‌وارد باشی، زود صندلی کنارشان را با لبخند برای نشستن پیشنهاد می کنند که غریبه‌گی نکنی.
آدم‌هایی که خنده را از دنیا دریغ نمی کنند، توی پیاده رو بستنی چوبی لیس می زنند و روی جدول لی لی می کنند.
همین‌ها هستند که دنیا را جای بهتری می کنند برای زندگی کردن…"

این نوشته‌ای بود که دوستی برایم فرستاده، به گمانم خواندنش برای همه ما خوب است.


و از بهاره:

تا تو هستی و غزل هست دلم تنها نیست
محرمی چون تو هنوزم به چنین دنیا نیست

از تو تا ما سخن عشق همان است که رفت
که در این وصف زبان دگری گویا نیست