چندی پیش ایمیلی رو از گروه متد دریافت کردم که باعث شد بیشتر به خودم و راه هایی که انتخاب می کنم فکر کنم.

ایمیل در مورد شخص ثروتمندی بود که پس از سالها با پشیمانی از عدم انجام کار درست در گذشته، ناامید از داشتن زندگی رویایی خود شده.
این موضوع من و به فکر فرو برد! به گذشته فکر کردم، به راهی که تا حالا طی کردم. به راهی که در حال حاضر قدم برمی دارم.
از اون موقع با خودم در حال تکرار این موضوع هستم: با اینکه سعی کردی ضمن کار و تحصیل علم، تو زمینه های مختلفی فعالیت کنی (فرهنگی، هنری، ورزشی و ...) وقت آزادی نداری و کار مفید انجام میدی اما آیا بعدِ 30 سال از کارهات راضی خواهی بود؟!
دنبال چه هستی؟ آیا مسیر درستی رو دنبال میکنی؟ یا اینکه بعد از چند سال تازه متوجه میشی که راه درستی رو انتخاب نکردی؟
رسالت فائزه تو این دنیا چیه که میتونه توش بهترین باشه؟ این سوال ها و سوال های زیاد دیگه من و مشغول خودش میکنه و زمزمه این مطلب: "کجاست آن گمشده که گیرم ره او"

و این شعر زیبا:

روزها فکر من این است و همه شب سخنم          که چرا غافل از احوال دل خویشتنم
مانده ام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرا        یا چه بوده است مراد وی از این ساختنم
       از کجا آمده ام، آمدنم بهر چه بود        به کجا می روم آخر ننمایی وطنم

     (مولانا)