واقعاً چقدر از خدمت های ما بی منت هستند؟
تجربه شخصی من میگه هر وقت که خدمت بی منت انجام دادم، بیشتر از اینکه دیگران لذت ببرند خودم راضی بودم
از چند ماه پیش به واسطه تعهدی که در قبال پروژه تشکر از خدا برداشتم، متعهد شدم که تو هر زمینه ای که فکر می کنم موفق هستم با انجام خدمتی بی منت از خدا تشکر کنم.
چندی پیش تصمیم گرفتم که نگاهی به گذشته بندازم و ببینم چقدر خدمت بی منت داشتم. به یاد این شعر از حافظ افتادم:

زان یار دلنوازم شکری است با شکایت/گر نکته دان عشقی خوش بشنو این حکایت

بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم/یارب مباد کس را مخدوم بی عنایت

اما حال و هوای من با این شعر کمی متفاوت بود. من کسی بودم که داشتم تشکر می کردم. در حالی که حافظ تو این شعر انتظار عنایت داره! چطور کسی می تونه از کس دیگری که بهش مدیون هست و حالا داره با خدمتی که می کنه ازش تشکر کنه و در عین حال انتظار عنایت رو هم داشته باشه!!

چقدر لذت بخشه زمانی که خدمتی می کنی بی توقع


پی نوشت علی:

همه روز روزه بودن همه شب نماز کردن       همه ساله حج نمودن سفر حجاز کردن 

شب جمعه ها نخفتن بخداي راز گفتن         ز وجود بي نيازش طلب نياز کردن

به مساجد و معابد همه اعتکاف جستن       ز مناهي و ملاهي همه احتراز کردن

ز مدينه تا به کعبه سر و پا برهنه رفتن         دو لب از براي لبيک به وظيفه باز کردن

به خدا که هيچ يک را ثمر آنقدر نباشد          که بروي نا اميدي در بسته باز کردن