زانو! زانوهای من!

چه سالها که بار هر چند سبک من را بر روی جان خود به این سو و آن سو می کشیدید٬ بارها و بارها

یکی از تفریحات کودکی من و دوستانم پرش از روی جوب ها و ارتفاعات بود٬ توی راه مدرسه اگه با رفقا کورس پرش از ارتفاعات نمی گذاشتیم به مدرسه نمی رفتیم. یکبار که مدت چهار روز پیاده روی و کوهنوردی می کردیم بعد از بازگشت به خونه روی زانوهام بند نبودم و نمی تونستم سرپا بایستم. از فرط درد افتادم.

هر چی فکر میکنم من یه تشکر جدی به این زانو های صبور بدهکارم. به این بدن که سالها با من است به این تن که نزدیکترین کس به من است.

و حال که به درد آمده

به اجبار مرا به خود فرا می خواند.

ای زانوان صبور و پرتوان شما را سپاس

خدا قوت