دوره گفتگو
گل های رز به پاس قدردانی دست به دست می چرخید٬ در انتهای کلاس یکی از یاوران با برگ گلهای اضافه شکل های مختلفی می ساخت و از هنرنماییش لذت می برد. لبخندی صادقانه چهره یاوران و شرکت کنندگان را زینت میداد٬ محفلی کوچک از جمع مشتاقان به بهبود٬ با تعهداتی کوچک و بزرگ برای تجربه تحول و رشد٬ برای گسترش عشق و انسانیت٬ برای سهیم شدن خوبی ها
هر کس به نوبه خود توشه ای از این سفر در کوله بار دارد٬ یکی همسرش را دوباره انتخاب کرده٬ یکی خودش را با همه درد و مشکلات جسمانی ای که دارد٬ کسی هست که آموخته چگونه با فرزندش صحبت کند و دیگری می داند که دیگر به گفته های همسرش معناهای عجیب ندهد. یکی تعادل از دست رفته زندگیش را میجوید و آن دیگری میخواهد بعد از این همه سال تدارک سفری ببیند و مجالی به خود دهد تا زندگی را آنگونه که دوست دارد بسازد نه آنگونه که دیگران از او توقع دارند. بازخورهای ریزبه ریز مربی گاه و بیگاه حاضرین را غافلگیر که نه شگفت زده می کند و یکی از شرکت کنندگان به خود می بالد که زنی اینگونه بر این جایگاه ایستاده و چنین قدرتمند بر خود و دیگران تاثیر میگذارد.
و آنچه فراموش نمی شود قدردانی و سپاس گفتن کسانی را است که هستند و نیستند ولی اثرشان همچنان باقیست٬ در این خاکی که گلایه ها و حسرت ها حاکمان بلامنازع دهان انسان هایی اند که قدر یکدیگر و باهم بودن مدام از یادشان می رود. همه هایده را یاد می کنند که ایستاد و ایستادگی کرد تا جمعی اینچنین بعد از این همه سال پایداری٬ دوباره بر سر ذوق آیند و تصمیم به رشد بگیرند.
خدایا شمع هر چند کوچک چنین محافلی را روشن نگه دار
حرف هایی برای گفتن