رابطه زناشویی
انگار داشت با خواهر زاده اش صحبت میکرد٬
دایی در حال تشویق و نصیحت خواهر زاده به پشتکار و انجام تمرینات ورزشی بود.
عجب مرد فهمیده و سنجیده ای به نظر می اومد٬ از اونایی که حسابی روحیه حمایتگری دارن٬ به به!
یه کم جلوتر تاکسی داشت از مسعودیه عبور میکرد٬ گوشیش رو دوباره به کار انداخت٬ صدای خانمی از اون دورا شنیده میشد:
مرد: بچه رو بردی مدرسه؟
زن احتمالا گفت: نه نرسیدم و احتمالا گفت یکم مریضم
مرد: نخیر مریض نیستی٬ گشادی!
ای بابا تازه داشتیم ازت تعریف میکردیما آخه این چه طرزه صحبت با خانمته
فکرم رفت روی روابط شیرین زناشویی که چه زود ممکنه روی زوجین به هم باز شه و کلماتی رو نثار هم کنن که معمولا توی جمع دوستی های سطحی هم آدم کمتر ممکنه استفاده کنه. یاد حرف سمانه افتادم که می گفت من رابطه عاشقانه ام رو با چنگ و دندون نگه داشتم. مادر بزرگ هم نصیحت جالبی داشت اون می گفت: ننه هر چیزی نیاز به خدمت داره٬ درخت نیاز به خدمت داره٬ ساختمان نیاز به خدمت داره٬ آدم هم نیاز به خدمت داره.
آره رابطه هم نیاز به توجه و خدمت داره٬ حسابی!
حرف هایی برای گفتن