خود را برای مصاحبه با کمیته 5 نفری استخدام آماده می کردم.

جلساتی بر این سیاق را دوست داشتم به چشم فرصتی که در این بلبشو، جدی انگاشته می شود و من برای فروختن کالای وجود خود، به گرانبهاترین بها، تمام تلاش خود را بکار میگیرم. شمه ای از تجربه ی ده ساله خود در فضاهای کاری متتنوع ام را تیار کردم. به گمان برای گفتگویی دعوت شده ام به قصد کشف فرصت ها و یا حتی خلق امکان ها.

بیش از سه ماه از همکاری ام با این سازمان می گذرد، در پی رویایی دور و دراز برای رسیدگی به انسان در فضاهای سازمانی، برای خانه تکانی فرهنگی. به گمانم شاید اینجا جایی باشد برای پیاده کردن آنچه سالها دغدغه اش را داشته ام: نقش دل در مدیریت، مدیریت فرهنگی به جای مدیریت سرهنگی، خلاقیت به جای شلاقیت، مدیریت مادرانه در کنار مدیریت پدرانه، محیط کار کٍشنده به جای کُشنده و ...

ادامه دارد...