با سلام به دوستان خوبم در

هفته گذشته اتفاق های جالبی برام افتاد، اول آشنایی با  انجمن یوزپلنگ ایرانی و سفری که به واسطه ی این آشنایی به شهر بافق یزد داشتم و دومین مورد جا موندن از قطار یزد و به دنبال قطار دویدن تا رسیدن به اون بود.

سفری که به مناسبت برگزاری نمایشگاه و همایش فرزندان سرزمین یوزپلنگ در کنار بچه های خونگرم این انجمن که 2سال بر روی پروژه توانمندسازی جوامع محلی منطقه بافق فعالیت آموزشی- ترویجی کرده بودند و یک پروژه فرهنگ سازی عالی رو به سرانجام رسونده بودند. درسهای زیادی رو کنار این دوستان یاد گرفتم، از توجه و اهمیت اونها به رعایت اخلاق زیست محیطی گرفته تا همدلی و کار تیمی عالی که دست به دست هم داده بود تا هم من و هم همه شرکت کنندگان در همایش و نمایشگاه، خصوصا نوجوانها و دانش آموزان منطقه، حس خوبی از این پروژه داشته باشند. ( البته گریه ی خداحافظی چند تا از خانم های انجمن هم مکمل و مصدق گفته های منه). از محمدصادق فرهادی نیا- مدیر انجمن- و بقیه دوستان که مسبب این سفر بودند هم کمال تشکر رو دارم. این آدرس انجمن یوزپلنگ ایرانی: (www.iraniancheetah.org)

 

مورد دوم جا موندن من از قطار و تکرار کهن الگوی ایرانی دقیقه آخری بود که با یک دقیقه دیرکرد اولین جا موندن زندگیم رو تجربه کردم. حالا این که اول گفتم دویدن دنبال قطار رو باور نکنید منظورم به دنبال قطار رفتن با تاکسی دربستی بود وگرنه اینجا که وسترن و تگزاس با اون قطارهای بی در و پیکر نیست که سرتو بندازی پایین بری تو.

خلاصه دو دل بودم که شب رو در یزد بمونم و فردا برم تهران یا با تاکسی برم دنبال قطار و انتخاب دوم رو کردم. ولی چه انتخابی واقعا که ارزشش رو داشت. توی واگنی مستقر شدم که یکی از بهترین گفتگوهای چند سال اخیر رو با دوستانی جدید تجربه کردم همینجا از مهدی، هاشم، رضا و مجتبی ممنونم که فضایی پر از یادگیری و الهام بخش رو برای من ترتیب دادند. مخصوصا هاشم که روز بعد رو هم باهاش قرار گذاشتم و کلی در مورد ریزه کاری های مدیریت گروه به من کمک کرد، مهدی هم که هر روز یکی دو تا ایده ی عالی رو با من در میون میگذاره.

عضویت در گروه متد