دلنوشته های جاده ای: عاقبت فرار از مدرسه
امروز توی جاده خاوران٬ پشت یک خاور نفت کش یکی از اون جمله های قصار جاده ای رو شکار کردم که نیم ساعت فکرم رو به خودش مشغول کرد:
عاقبت فرار از مدرسه
شاید این نوشته ها رو بشه به نوعی تابلو اعلانات راننده های جاده قلمداد کرد. میل به در میون گذاشتن و دیگران رو در تجربه یا نکته ای شریک کردن.
حالا نمی دونم اگه یکی از تحصیلکرده های امروزی بخواد حرف دل و یا تجربه اش رو با کسی در میون بذاره -غیر از روشهای نوین ارتباطی و رسانه ای- چیکار می کنه؟ شاید اگه کمی ساختار شکن بود روی کیف سامسونیتش این جمله رو می نوشت و توی سف اتوبوس شرکت واحد منتظر می شد تا کسی به اون توجه کنه و ازش درس بگیره:
عاقبت درس خوندن
+ نوشته شده در ۱۳۸۸/۰۹/۰۲ ساعت توسط علی حکم آبادی
|
حرف هایی برای گفتن