نزدیک صبح بود داشتم خواب می دیدم که پرواز می کنم

با تمی شبیه به خوابهای قبل. از پیدا کردن این فرمول غرق در سرور و شادی بودم . من با حرکات ساده ای که به انگشتان دستم می دم قادرم به آهستگی از سطح زمین بلند شم. و به ارتفاع حدود ۱۰ تا ۲۰ متری صعود کنم.

از خواب که پا شدم با خود گفتم ای کاش می شد که این خواب واقعیت پیدا کنه٬ کمی بعد کشف کردم که چه تفاوتی میکنه مگه تجربه پرواز برای من مهم نیست خوب من که دارم تجربه اش می کنم

پس همینم عالیه.

تصادفی نیست که در حلقه کتابخوانی امان در دانشگاه هم دارم با بچه ها روی کتاب جاناتان مرغ دریایی کار می کنم.

وه که چه حسن همزمانی ای بین آنچه که می خوانی و آنچه که به خواب می بینی و آنچه که  تجربه می کنی

وه

"در بن بست هم راه آسمان باز است٬ اگر پرواز را بیاموزیم"