ترس ها
ترسم از آن خیل ترساننده ها
ترسم از ترس خود و از خود، چرا؟
ترس خود را چون ببینم، چون کنم!؟
ترس ناترسیده را بی چون کنم
ترسم از دوری تو ای تازنین
ترسم از نابودنت٬ نادیدنت
چون به ترس خود من آگه می شوم
شادیم هر لحظه افزون می شود
هستی به برم اگرچه در وهم و خیال
کین وهم به صدهزار درمان ندهم
از: علی حکم آبادی


+ نوشته شده در ۱۳۸۹/۰۳/۱۷ ساعت توسط علی حکم آبادی
|
حرف هایی برای گفتن